http://www.isiribirjand.ir/Files/151426003.jpg

مقدمه
 

هر قدر سرمایه ها و دست آوردهای مادی ومعنوی بشر ارزش مندتر باشد، به همان نسبت خطرهای بیشتری او را تهدید می کند. ازعمیق ترین دغدغه ها، برای دل سوزان در زمینه های فرهنگی و معنوی، برخورد مناسب وکارآمد با این خطرها وتهدیدهاست. رهبرانی دراین میدان موفق هستند که بتوانند بهترین برنامه را در رویارویی با هجوم انحرافات پی گیرند.
ضرورت دارد در تاریکی های دوران به انوار قدسی وهدایت بخش، تمسک جوییم و برای واقع نشدن درگرداب هلاکت، به این دلایل الهی نظر افکنیم. امام رضا (ع) در معرفی راهبران نورانی بشر به این مطلب اشاره می فرمایند:
الامام کالشمس الطالعه المجلله بنورها للعالم وهی فی الافق بحیث لاتنهالها الایدی والابصار الامام البدر المنیر والسراج الزهرا والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجی واجواز البلدان و القفار ولجج البحار، الامام الماء العذب علی الظما والدال علی الهدی والمنجی من الردی الامام النار علی الیفاع الحار لمن اصطلی به والدلیل فی المهالک من فارقه فهالک؛(1)
امام به خورشید نورافشانی می ماند که پرتو نورش، تمام جهان رافرا گرفته ومقام او در افقی است که دستان و دیدگان به آن نرسد. امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان وستاره ای راه نماست در شدت تاریکی ها وره گذر شهرها و کویرها وگرداب دریاها (درهر سرگردانی امام، راه نماست). امام آب گوارای زمان تشنگی ورهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. امام آتش روشن روی تبه (نورهدایت کننده گم گشتگان)، وسیله گرمی سرمازدگان (نور گرمابخش در سرزمین سرد جهالت) وره نمای هلاکت گام هاست؛ هرکه از او جدا شود، هلاک می گردد.
مطالعه موضع انحرافات، با نگرش راه بردی برای موضع گیری مناسب در فضای معاصر وآسیب شناسی آسیب زدایی، از ضروریات جامعه متعالی به شمار می رود.

http://www.isiribirjand.ir/Files/151426003.jpg

مقدمه
 

هر قدر سرمایه ها و دست آوردهای مادی ومعنوی بشر ارزش مندتر باشد، به همان نسبت خطرهای بیشتری او را تهدید می کند. ازعمیق ترین دغدغه ها، برای دل سوزان در زمینه های فرهنگی و معنوی، برخورد مناسب وکارآمد با این خطرها وتهدیدهاست. رهبرانی دراین میدان موفق هستند که بتوانند بهترین برنامه را در رویارویی با هجوم انحرافات پی گیرند.
ضرورت دارد در تاریکی های دوران به انوار قدسی وهدایت بخش، تمسک جوییم و برای واقع نشدن درگرداب هلاکت، به این دلایل الهی نظر افکنیم. امام رضا (ع) در معرفی راهبران نورانی بشر به این مطلب اشاره می فرمایند:
الامام کالشمس الطالعه المجلله بنورها للعالم وهی فی الافق بحیث لاتنهالها الایدی والابصار الامام البدر المنیر والسراج الزهرا والنور الساطع والنجم الهادی فی غیاهب الدجی واجواز البلدان و القفار ولجج البحار، الامام الماء العذب علی الظما والدال علی الهدی والمنجی من الردی الامام النار علی الیفاع الحار لمن اصطلی به والدلیل فی المهالک من فارقه فهالک؛(1)
امام به خورشید نورافشانی می ماند که پرتو نورش، تمام جهان رافرا گرفته ومقام او در افقی است که دستان و دیدگان به آن نرسد. امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان وستاره ای راه نماست در شدت تاریکی ها وره گذر شهرها و کویرها وگرداب دریاها (درهر سرگردانی امام، راه نماست). امام آب گوارای زمان تشنگی ورهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. امام آتش روشن روی تبه (نورهدایت کننده گم گشتگان)، وسیله گرمی سرمازدگان (نور گرمابخش در سرزمین سرد جهالت) وره نمای هلاکت گام هاست؛ هرکه از او جدا شود، هلاک می گردد.
مطالعه موضع انحرافات، با نگرش راه بردی برای موضع گیری مناسب در فضای معاصر وآسیب شناسی آسیب زدایی، از ضروریات جامعه متعالی به شمار می رود.
این تحقیق محدود به گزارش های سه قرن اولیه اسلام (زمان حضور ائمه (ع) وفقط درباره انحرافات جامعه تشیع است. هم چنین بیشتر منابع اصلی نوشته شده درباره انحرافات گروه های اسلامی، مفقود گشته و گزارش های تاریخی درفضای خاص آن زمان بوده که برای نتیجه گیری در این زمان باید بیشتر دقت شود. به علاوه، برخی از انحرافات و فرقه ها دروغین بوده اند و گاهی برای کوبیدن اصحاب خالص ائمه اطهار (ع) به آنان دروغ نسبت داده اند؛ به خصوص بیشتر کتاب های اهل سنت که کوشیده اند مذهب شیعه رامحکوم نمایند وبیشترین انحراف را به این مذهب نسبت دهند. پیش از آغاز این بحث، شایسته می نماید که «شیعه» و«انحراف» را از نظر لغت و اصطلاح بررسی کنیم:
شیعه درلغت به معنای «مشایعت» یعنی پیروی، یاری و دوستی کردن است.(2) در قرآن کریم نیز همین معنا به کار رفته:
(فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه)؛(3)
آن کس که از پیروانش بود، بر ضد کسی که دشمن وی بود، از او یاری خواست.
(و ان من شیعته لابراهیم)؛(4)
و بی گمان، ابراهیم از پیروان اوست.
اصطلاح شیعه و تشیع در تاریخ اسلام و فرهنگ عقاید و معارف آن به پیروان علی (ع) اختصاص دارد؛ کسانی که به امامت و خلافت حضرت امیر (ع) معتقدند.(5) بنابرعقیده آنان پیامبر اکرم(ع) جانشین های خود را با ذکر نام ومشخصات معرفی و با نص جلی تعیین فرموده است.(6)
نوبختی در کتاب فرق الشیعه می نویسد:
شیعه به پیروان علی بن ابی طالب (ع) گفته می شود واز زمان پیامبراکرم (ص) به شیعه علی (ع) ملقب بوده اند هم چنین شیعه کسی است که مودتش با مودت علی (ع) موافق باشد... سلمان فارسی، ابوذرغفاری، مقداد بن اسود و عمار بن یاسر نخستین کسانی بودند که شیعه نامیده شدند.(7)
براساس مکتب تشیع، صراط مستقیم و طریق سعادت در پیروی از قرآن واهل بیت است و قرار نگرفتن دراین مسیر، خروج از راه اعتدال و رستگاری شمرده می شود.
امام علی (ع ) انحراف را چنین تعریف می فرماید:
الیمین والشمال مضله و الطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه و منها منفذ السنه و الیها مصیر العاقبه؛(8)
چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش می کند و گذرگاه سنت پیامبر است وسرانجام، بازگشت همه بدان سو خواهد بود.
طبق این دیدگاه گمراه ومنحرف کسی به شمار می رود که راه اعتدال اهل بیت را که نمونه عینی صراط مستقیم است، طی نکند ودر گفتار و عمل از آن فاصله بگیرد. این مطلب در حدیث گران سنگ «ثقلین»(9) به وضوح آمده است.

واکنش ائمه اطهار(ع ) در برابر انحرافات اعتقادی
 

می توان روش های مبارزه ائمه اطهار (ع) با انحرافات اعتقادی را به دو نوع تقسیم بندی کرد:

الف) روش پیش گیرانه
 

انوار هدایت بخش می کوشیدند تامبانی فکری و فرهنگی جامعه شیعه را تقویت کنند. ایشان به دنبال مقاوم سازی ساختمان عقیدتی - معرفتی تشیع بودند تا مبادا زلزله ها و حمله های شبانه، باورهای اصیل مردم را تخریب وتحریف نمایند.
بررسی تاریخ ائمه اطهار نشان می دهد مهم ترین دغدغه معصومان حتی درمیدان جنگ تفسیر مبانی حقه دین بوده است.(10) آن گاه که حضرت علی (ع ) با سپاهیان خود عازم نبرد با اصحاب جمل بودند، یکی از همراهان درباره مسئله توحید از امام سوال کرد. گروهی از افراد سپاه، وی را برای طرح مسئله درآن موقعیت حساس جنگی مذمت نمودند، اما آن حضرت نکوهش آنها را ناروا دانست و فرمود:
دعون فان الذی یرید الاعرابی هوالذی نریده من القوم؛(11)
او را رها کنید! این مرد اعرابی در پی چیزی است که از این قوم می خواهیم (وبرسر آن می جنگیم).
رسول گرامی اسلام(ص) به علی (ع) درباره قدر ومنزلت ارشاد وهدایت می فرماید:
وایم الله لئن یهدی الله عزوجل علی یدیک رجلاً خیرلک مما طلعت علیه الشمس و غربت؛(12)
اگر خداوند فردی را به دست تو به راه راست هدایت کند، برای تو بهتر است از تمام آن چه در دایره شعاع خورشید قرار دارد.
امام حسین (ع) نیز هدف قیام خود را ترویج معالم دین وهدایت مردم برمی شمرد:
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان ولاالتماس من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک؛(13)
خدایا تو می دانی که جنگ ودرگیری ما، برای به دست آوردن قدرت وحکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش برگردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم.
بنابر ظرفیت های جامعه، ارشاد وهدایت ائمه نیز به روش های مختلف صورت می پذیرد:

1- جلسه های درس وایجاد مراکز علمی
 

تاریخ اسلام وسیره عملی پیامبر (ص) از تلاش های فراوان آن بزرگواران برای ترویج علوم وتعمیق معارف دینی و غیردینی، مانند طب وفلسفه در جامعه شیعی حکایت می کند. برای تبیین وتأکید مطلب، به نمونه ای از عنایت ویژه نبی مکرم اسلام (ص) به این موضوع اشاره می کنیم که علما ودین پژوهان واقعی مورد دعای خاص قرارگرفته اند:
اللهم ارحم خلفائی (ثلاث مرات) قیل یا رسول الله ومن خلفائک؟ قال الذین یاتون من بعدی ویروون حدیثی وسنتی و یعلمونها الناس من بعدی؛(14)
خدایا جانشینان من را رحمت کن (این دعا را سه مرتبه تکرار فرمودند) گفته شد ای رسول خدا، جانشینان تو چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: کسانی که پس از من می آیند و حدیث و سنت من را بیان می کنند وبه مردم پس از من می آموزند.

2- برگزاری جلسه های گفت وگو و مناظره
 

نوپایی دین اسلام در جامعه اسلامی عصر ائمه بستر مناسبی را برای رشد تفکرات ومطرح شدن شبهات متعدد فراهم می کرد. از این رو، آن انوار قدسی لازم می دیدند که درحد امکان سیاست تبیین وپاسخ دهی را در فضای گفت وگوهای دینی ومناظرات کلامی، پیش گیرند. دراین زمینه، هم خود آن بزرگواران به برپایی مناظرات متعدد اقدام می کردند و هم شارگدان بسیاری را برای این امر خطیر تربیت می نمودند.
مسئله ای که به خوبی در مناظرات امامان گرامی به چشم می خورد حق گرایی، حق گویی، تسامح نکردن و مصلحت اندیشی درمیدان دفاع از حریم وکیان اعتقادی دین است. آنان حتی در فضای خصومت هم هرگز در بیان واقعیت و دفاع از حریم اسلام نرمش وتسامح نشان نمی دادند. مناظره ها و احتجاج های مهیج و کوبنده امام حسین (ع) با معاویه ومزدوران و هواداران او نظیر عمروعاص، عتبه بن ابی سفیان، ولید بن عقبه و مغیره بن شعبه شاهد این مدعاست. به هرحال، آن بزرگواران باتوجه به نقش گفت وگو در تأثیر گذاری ورفع انحرافات از دامن، معارف دین به بهترین شکل ازآن بهره برده و روی آن سرمایه گذاری جدی کرده اند. واضح است که ائمه اطهار به دنبال فرصت تبیین حق و جلوگیری از انحرافات فکری بوده اند.ازاین رو، خیلی از تهدیدها را به فرصت تبدیل می کرده اند. دراین جا به چند مورداشاره می کنیم:

یکم. مناظره امام باقر (ع) با اسقف مسیحیان
 

امام درسفری که زمان هشام بن عبدالملک به شام ودمشق می رفتند، لحظه ای که همراه فرزند گرامی شان می خواستند از قصر خلافت خارج شوند، در انتهای میدان، مقابل قصر با جمعیت انبوهی روبه رو گردیدند و از وضع آنان وعلت اجتماعشان جویا شدند. گفتند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گردآمده اند وطبق برنامه منتظر اسقف بزرگ هستند تا مشکلات علمی خود را از او بپرسند. اما به طورناشناس به میان جمعیت تشریف بردند و درآن مجمع بزرگ شرکت فرمودند. طولی نکشید که با آمدن اسقف، مناظره جدی بین آنها صورت گرفت و حضرت مطالب گهرباری را به آنان فرمودند.(15)

دوم. عصرامام صادق(ع ) برخورد اندیشه ها
 

در عصر امام صادق(ع ) فراهم بودن فضای گفتمان های مختلف، سبب پیدایش فرق ومذاهب مختلف شد. براثر برخورد فرهنگ ومعارف اسلامی با عقاید وآرای فلاسفه و دانشمندان یونان، شبهات گوناگونی مطرح گردید. از این رو، امام صادق(ع ) برای معرفی اسلام ومبانی تشیع، چندین مناظره پرهیجان با سران و پیروان آن دیدگاه ها ترتیب دادند.(16)
شماری از مناظرات گوناگون آن بزرگوار را یادآور می شویم:
ابوحنیفه می گوید:
روزی برای ملاقات به در خانه امام صادق (ع) آمدم. برای ملاقات حضرت، اندکی توقف کردم تا این که عده ای از مردم کوفه آمدند واجازه ملاقات خواستند. من هم با آنها داخل خانه شدم. وقتی به حضورشان رسیدم، گفتم : «شایسته است که شما نماینده ای برای مردم کوفه بفرستید.» آن گاه امام پس از رد تقاضای او از فرصت استفاده کردند و در بحث قیاس، با او به مناظره پرداختند واستدلال های محکمی را برای رد آن آوردند.(17)
نیز چنان که آورده اند عبدالملک زندیق(18) که مقیم مصر بود با شنیدن نام و آوازه امام صادق(ع) به قصد مناظره با ایشان رهسپار مدینه شد، ولی درآن هنگام امام با جمعی ازاصحاب برای اجرای مراسم حج در مکه به سر می بردند. عبدالملک به مکه آمد. امام را درحال طواف دید. امام نام و کنیه اش را پرسید و از او خواست بعد از طواف نزد ایشان بیاید. وی پس از یکبار مذاکره کلامی نسبتاً طولانی، ایمان آورد واز امام خواست تا او را درزمره شاگردان خود به شمار آورد. حضرت به هشام بن حکم دستور داد تا او را آموزش دهد. هشام به او تعلیم داد و او در شام ومصر به سمت معلمی انتخاب گردید.(19)

3- تربیت شاگردان و سازمان دهی آنان
 

تلاش ائمه اطهار دراین زمینه رامی توان دریک نگاه به دو بخش تقسیم کرد:

یکم. تربیت شاگردان
 

آن ستارگان هدایت گرالهی، برای پرورش دین شناسان مکتبی کوشش فراوانی نموده اند که ذکر وبیان آنها به مجالی وسیع نیازمند است؛(20) افرادی هم چون مالک، عمار، مقداد، سلمان، جابربن عبدالله انصاری، اصبغ بن نباته، حبیب بن مظاهر، ابوحمزه ثمالی، زراره بن اعین، هشام بن حکم، عبدالله بن جندب، علی بن مهزیار وعلی بن یقطین، و هزاران یا رشیفته آن بزرگواران که تا پای جان در مقابل انحرافات مختلف انجام وظیفه می کردند،(21) شاگردان آن معصومان به شمار می روند.

دوم. سازمان دهی ومدیریت شیعه
 

مهم ترین مسئله در رهبری هر جامعه ای، مدیریت و ارتباط پیشوای آن با افراد است که اگر در آن خللی پیش آید، ناگزیر آن جامعه دچار انحراف می شود.
ائمه اطهار برای حفظ وصیانت بدنه اصلی تشیع از انحرافات، در مقاطعی از رهبری خود، به علل مختلف سازمان وکالت را بنا نهادند تا در قالب آن دیدگاه های راه بردی خود را در همه جغرافیای اسلامی گسترش دهند. برای ضرورت ایجاد این سازمان، به مسائل زیر می توان اشاره کرد:
نخست آن که با توجه به نصوص تاریخی و روایی، به طور قطع می توان مدعی وجود شیعیان در مناطقی مانند مدینه، عراق، یمن، مصر، ایران وقم و مناطق جبال وخراسان شد.(22)
دوم. آن که به دلیل جو خفقان و دشواری ارتباط مستقیم امامان وشیعیان خصوصا از امام صادق(ع) به بعد، پنهان کاری از ویژگی های این نهاد بوده است؛ چنان که آورده اند، آنان خود را روغن فروش و خیارفروش می نمودند تا به حضور امامان برسند.
سوم. آن که دسترسی نداشتن شیعیان به امامان به سبب حبس وشهادت وغیبت، به ویژه در زمان امام کاظم وامام حسن عسکری (ع) واضح تر است که ضرورت سازمان را جدی تر می نماید.
چهارم آن که شیعیان همواره می بایست برای عصر غیبت آماده گردند.
نهاد وکالت به طرق مختلف فضا سازی می کرد تا شیعیان بدون ارتباط مستقیم با امام، بتوانند خود را از انحرافات مختلف حفظ کنند. گاهی برای رسیدن به این هدف، بیشتر ارتباطات از طریق مراسله ومکاتبه پی گرفته می شد.(23)

4- مدد گرفتن از ابزار دعا
 

انسان به لحاظ بهره مند بودن ازعواطف واحساسات استعلایی درباره امر مقدس ( حس پرستش)، ضرورت ارتباط با آن را درخود می جوید. بشر برای برآورده کردن این نیاز، با محبوب سخن می گوید و به بهترین گونه نجوا وگفت وگو می کند. دراین حالت ذکری کارآمدتر است که با نیازهای روحی و واقعی انسان مطابق باشد.
ائمه اطهار به دلیل سیطره علمی ومعرفتی، و عصمت الهی ولطافت وجودی، دراین فضا به بهترین شکل دست انسان را گرفته اند و آن چه را برای سعادت دنیا و آخرتش نیاز دانسته اند، به او آموخته اند. امیرالمومنین (ع) درباره آن چه انسان را مطیع خداوند می گرداند، می فرماید:
ان الله سبحانه وتعالی جعل الذکر جلاءً للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعائده ؛(24) همانا خدای سبحان وبزرگ، یاد خود را روشنی بخش دل ها قرارداده تا گوش پس از ناشنوایی بشنود، و چشم پس از کم نوری بنگرد، و انسان پس از دشمنی رام گردد.
طبق این مطلب، آن انوار الهی با ابزار و سلاح دعا به پرکردن خلاء روحی و بر طرف کردن ضعف وانحرافات فکری اقدام می کردند و به وسیله آن به تبیین مبانی واعتقادات حقه می پرداختند که به چند نمونه دراین باره اشاره می کنیم:
نخست آن که برمقام اعلای ولایت و رهبری اهل بیت تأکید می شده است:
اشهدانکم الائمه الراشدون المهدیون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطیعون لله؛(25)
وگواهی می دهم که شما پیشوایان وامامان راهنما و راه دان و دارای عصمت و نزد خدا گرامی ومقرب هستید واهل تقوی وصدق وبرگزیدگان ومطیعان خدا می باشد.
دیگر آن که یکی از عهدهایی که هنگام زیارت آن گوهرهای نورانی به شیعیان سفارش شده در مورد ولایت است.
حسین بن وشاء از امام رضا (ع) نقل می کند که هر فرد شیعی درباره امامش عهدی دارد که اورا زیارت کند و در ضمن زیارت این جمله ها را بگوید:
... واشهدانکم الائمه الراشدون المهدیون و ان طاعتکم مفروضه وان قولکم الصدق. .. و انکم دعائم الدین و ارکان الارض. ..؛(26)
وگواهی می دهم که شما پیشوایان وامامان راه دان و راهنما هستید و همانا طاعت شما واجب وسخن شما حقیقت است... و شمایید ستون های دین و ارکان زمین.
از این کلام والا استفاده می شود که ائمه تنها مانع انحراف وکج روی جامعه شیعه ومسلمانان نبودند، بلکه تمام اهل زمین را از خطا نگاه می دارند و آنان را نجات می دهند و ارکان معنوی کل زمین به شمار می روند. اگر بشر نور وتعالی هم پیدا کند، در پرتو عنای وهدایت آن انوار قدسی است.

ب) راه برد حذفی وسلبی
 

معصومان به دلیل خلافت رحمانیت ومحبت الهی تا حد امکان منحرفان را نصیحت وموعظه می کردند، ولی گاهی با روش های تند وقاطع مجبور می شدند تا دین حقه الهی را که زحمت ها وخون های فراوان نثار آن شده، از خطر اضمحلال حفظ کنند. این روش ها را می توان به این گونه برشمرد:

1- اعلان خیانت وفساد اعتقادی منحرفان به ویژه مدعیان دروغین بابیت
 

وقتی ابرهای جهالت برافکار جامعه ای سایه می افکند، شجره انحراف فضای مستعدی برای رشد پیدا می کند و مانع بهره مند شدن مردم از نور حقیقت می شود. یکی از روش های مقابله جدی با این گونه فضاها، افشاگری وشفاف سازی رهبران هدایت گر آن جامعه است. گزارش های زیر شاهد خوبی براین مطلب به شمار می آیند:

یکم. برخورد امام صادق (ع) با بشاریه
 

یکی از فرقه های انحرافی زمان امام صادق (ع) بشاریه ( شعیریه) منسوب به شخصی به نام بشار شعیر است که درسال 180 قمری در گذشت. عقاید انحرافی زیادی به این گروه نسبت داده شده که به چند مورد اشاره می شود:




امام صادق(ع) درحدیثی پس ازلعن بشار به راوی فرمود:
به آنها بگو وای برشما ! به درگاه خدا توبه کنید که شما کافر ومشرک هستید.(28)
آن حضرت در روایتی او را شیطان شمرده است.(29) هم چنین به بشار شعیر فرمود:
از نزد من بیرون برو، خدا تو را لعنت کند! سوگند به خداوند که دیگر من و تو زیر یک سقف جمع نخواهیم شد!
وقتی بشار بیرون رفت، امام (ع) فرمود:
... به خداوند سوگند! هیچ کس مانند این بدکار عظمت خداوند راکوچک جلوه نداده است... از او بپرهیزید! حاضران شما به غایبان این پیام را برسانند که من بند خدا و پسر بند خدا هستم... ؛من خواهم مرد ومحشور خواهم شد وسپس می ایستم واز من سوال می کنند... خدا او را دچار رعب کند که آرام بر رخت خواب خود می خوابد ومرا دچار نگرانی کرده و از خواب بازم داشته. می دانید چرا این سخنان را با شما می گویم؟ اینها را می گویم که درقبرم راحت باشم.(30)
هم چنین به نقل شهرستانی، سدیر صیرفی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت:
جانم به فدای تو باد! شیعیان درباره شما اختلاف کرده اند، بعضی اظهار می کنند که در گوش شما سخن گفته می شود، بعضی گویند به شما وحی می شود.
امام(ع) فرمود:
لاتأخذ بشی ء من قولهم. یا سدیرنحن حجه الله وأمنائه علی خلقه حلالنا من کتاب الله وحرامنا منه؛ (31)
اهمیتی به قول آنها نده. ای سدیر ما حجت وامین خدا بر مردم هستیم، حلال و حرام ما از کتاب خداست.
1- علی (ع) را پروردگار می دانند؛ 2- به عقیده آنان محمد(ص) عبد ورسول علی (ع) است؛ 3- خدایی امام صادق(ع) را ترویج می کردند؛ 4-در احکام ، اباحه گری را رواج می دادند.(27)

دوم. موضع گیری امام حسن عسکری(عج) درمقابل صاحب زنج
 

شورش صاحب زنج به رهبری علی بن محمد درسال 255 قمری در بصره شروع شد و پانزده سال جامعه اسلامی را گرفتار کرد. او به دروغ ادعای ارتباط و انتساب به زید بن حسین (ع) داشت که امام حسن عسکری(ع) فرمود: «صاحب الزنج لیس منا أهل البیت.»(32)

2- ترک ارتباط با غالیان ومنحرفان
 

الگو گیری جزء واقعیت درونی بشر است و ارتباط، نقش موثری در پذیرش قلبی افراد دارد و درتاریخ اسلام هم به ویژه در روش های تبلیغی قرآن کریم به روش الگویی تأکید زیادی شده است:
(لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه)؛(33)
قطعاً برای شما در اقتدا به رسول خدا (ص) سرمشقی نیکوست.
دراخلاق اسلامی مباحث بسیاری در مورد آثار دوست خوب و بد وجود دارد. با توجه به این مسئله ائمه اطهار (ع) برای حفظ جامعه اسلامی گاهی به متارکه وقطع ارتباط با منحرفان دستور می دادند در روایتی امام صادق (ع) به مفضل فرموده است:
یا مفضل لا تقاعدوهم ولاتواکلوهم ولاتشاربوهم ولاتصافحوهم؛(34)
ای مفضل با آنها هم نشینی مکن و با آنها چیزی نخور ونیاشام و با آنها دست مده.
امام (ع) دراین روایت او را به ترک ابوالخطاب محمد بن ابی زینب الاجدع امر می کند.
در روایتی دیگر می فرماید:
فانه ملعون وأصحابه ملعونون فلاتجالس أهل مقالتهم وانی منهم بریء وآبائی (ع) منهم برآء؛(35)
همانا او (محمد بن ابی زینب الاجدع) واصحابش ملعونند. پس با کسانی که از آنان گفت وگومی کنند هم نشنیی نکن که من و پدرانم از آنان بیزاریم.
ودرجایی دیگر می فرماید.
احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم. فان الغلاه شر خلق الله، یصغرون عظمه الله ویدعون الربوبیه لعبادالله؛(36)
مواظب جوانان خود باشید تا مبادا غلو کنندگان آنان را به فساد بکشند. همانا غلو کنندگان بدترین آفریده های خداوند هستند، چرا که با ادعای ربوبیت برای بندگان خدا، بزرگی وعظمت خدا را کوچک جلوه می دهند.

3- اقتدا نکردن درنماز به آنان
 

امام جواد (ع) در برخورد با فرقه های اهل حدیث که به تجسد خدا معتقد بودند، به شیعیان اجازه نمی دادند پشت سر مانند آنها نماز بخوانند.(37) نظیر همین برخورد را با اهل فرقه واقفیه داشته اند.(38)
باتوجه به آن چه گذشت، امامان هرچیزی را که باعث توجه واعتماد به این افراد گمراه و یا تشویق و تأیید آنها می گردیده، نکوهش کرده اند؛ زیرا آن بزرگ واران مصداق (وجعلنا هم أئمه یهدون بأمرنا(39)) بوده اند.
امام حسن عسکری (ع) درنامه ای درباره محمد بن نصیر فهری وابن بابای قمی به یکی از یاران خود نوشته است:
ابرا الی الله من الفهری والحسن بن محمد بن بابا القمی فابرأ منهما فانی محنرک وجمیع موالی
وانی العنهما علیهما لعنه الله مستأکلین یأکلان بنا الناس فتانین موذیین آذاهما الله وارکسهما فی الفتنه رکسا، یزعم ابن بابا أنی بعثته نبیاً وأنه باب، علیه لعنه الله سخرمنه الشیطان فأغواه، فلعن الله من قبل منه ذلک؛ (40)
من از فهری و حسن بن محمد، فرزند بابای قمی، به درگاه خداوند بیزاری می جویم! پس ازهردو بیزاری جوی که من تو وهمه دوستام را از ایشان برحذر می دارم. هر دو رانفرین می کنم؛ خدا آن دو را از رحمتش دور فرماید. آنها به نام ما خاندان پیامبر، اموال مردم را می خورند و فتنه گری کرده، خلق را می آزارند. خدا آزارشان دهد و در فتنه سرنگون سازد! ابن بابا ادعا دارد که من او را به پیامبری برانگیخته ام وباب است. لعنت خدا براوباد، شیطان او رامسخره کرده و گمراه ساخته، پس هرکه ادعای او را بپذیرد، خدا او را لعنت کند.

4- معرفی منحرفان با لعن کردن(41)
 

ائمه اطهار(ع) در مواردی برای این که قداست دروغین سران انحراف را ازدل وفکر مردم بیرون کنند، به سلاح لعن متوسل می شدند وحتی به آن امر می کردند امام جواد (ع) درباره ابوالخطاب که از سران غلات بود، فرمود:
لعنت خدا بر ابوالخطاب واصحاب او وکسانی که برلعن او توقف یا تردید کنند!(42)
امام هادی (ع) نیز در روایتی علی بن حسکه وقاسم بن یقطین را لعن کردند(43) و درجای دیگر امام صادق فرمودند:
من قال: انا انبیاء فعلیه لعنه الله و من شک فی ذلک فعلیه لعنه الله؛(44)
هرکس بگوید ما پیامبران الهی هستیم، لعنت خدا براو باد وهرکسی که دراین مسئله شک کند، لعنت خدا براو باد.
می توان گفت امام (ع) با لعن کردن، هم افشاگری وشناسایی غده سرطانی انحراف را دنبال می کردند و هم باعث زدودن مهر و محبت منحرفان از قلوب مردمی می شدند که نقش مهمی در الگوگیری از آنها داشتند.

5- امر به کشتن رهبران انحراف
 

گاهی بیماری آن چنان وخیم می شود که برای ادامه حیات بدن، جز حذف و برداشتن عضو صدمه دیده چاره ای نیست. امامان شیعه برای درمان این غده های سرطانی انحراف بعد از طی مراحل گوناگون مجبور می شدند به کشتن و از بین بردن عاملان انحراف دستور دهند تا جامعه را از شر آنها برهانند. امام جواد (ع) به اسحاق انباری فرمودند: ابوالمهدی وابن ابی الزرقاء که خود را از سخن گویان امامان برمی شمارند، به هرطریقی باید کشته شوند.(45)
یا امام هادی(ع) درنامه ای از شیعیان می خواهد علی بن حسکه و قاسم یقطینی را هرکجا پیدا کردند به قتل برسانند.(46)
امام حسن عسکری(ع) نیز درنامه ای به یکی از یارانش می فرماید:
یا محمدان قدرت ان تشدخ راسه (ابن بابای قمی) بالحجر فافعل فانه قد آذانی آذاه الله فی الدنیا و الاخره؛(47)
ای محمد اگر توانستی سر او[ابن بابای قمی] را با سنگ بشکنی، پس این کار را انجام ده. همانا او مرا اذیت کرده، خداوند در دنیا و آخرت او را اذیت کند.
بنابرآن چه مطرح شد، آسیب زدایی از پیکر فکری اجتماعی، از دغدغه های حساس هرجامعه ای است. دراین مسئله مهم، بهره گیری از تجربه ودانش گذشتگان رتبه بالایی دارد. برخوردهای مطرح شده دراین نوشتار، از انسان کامل سرزده، با موارد انحراف هم آهنگی دارد و با کمترین امکانات وهزینه، بیشترین نتایج را درپی می آورد. بی گمان، آن ستارگان هدایت بیشترین سعی خود را به فعالیت اثباتی وپیش گیرانه معطوف کرده اند و با طی مراحلی به سوی حرکت های تند وسلبی وحذفی تغییر استراتژی راه بردی داده اند و از آنها دراین مسئله خطیر هیچ تردید وتسامحی را نمی توان سراغ گرفت؛ چرا که حیات جوامع بشری در گرو حفظ ثغور و حدود معرفتی - اعتقادی است.
همان طور که هر موجود زنده ای مورد هجوم عوامل مختلف قرار می گیرد، پیکر اجتماع هم دچار هجوم، تخریب ، بحران، انحراف وافت می گردد. گاهی این بمیاری به حدی می رسد که پزشک دل سوز با جسارت لازم باید بدن را بشکافد و غده فاسد را ازحیطه وجود بدن بزداید. در جوامع بشری هم همین وضع به خوبی متصور است. البته اصلاح گری کامل وفراگیر در سیطره حاکمیت حکومت مهدوی تحقق خواهد پذیرفت.
امام باقر(ع) می فرماید:
اذا قام القائم ذهب دوله الباطل؛(48)
هنگامی که قائم قیام می کند، دولت باطل و انحرافی از بین می رود.
یا درجای دیگر محمد بن مسلم می گوید:
از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد از (واللیل اذا یغشی) چیست؟ فرمود: «شب اشاره به آن است که جلوی حکومت حضرت علی (ع) (حکومت علوی) گرفته شده و روز عبارت از قائم ما است که قیام می کند و حکومت او بر دولت باطل چیره می گردد.»(49)
شهید مطهری دراین زمینه می فرماید:
قرآن برای امت ها (جامعه ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم وشعور عمل، طاعت و عصیان قائل است. بدیهی است که «امت» اگر وجودعینی نداشته باشد، سرنوشت وفهم وشعور و طاعت وعصیان معنا ندارد. اینها دلیل است که قرآن به نوعی حیات قائل است که حیات جمعی واجتماعی است. حیات جمعی صرفاً یک تشبیه وتمثیل نیست؛ یک حقیقت است، هم چنان که مرگ جمعی نیز یک حقیقت است. در سوره اعراف آیه 34 می فرماید: (ولکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعه ولایستقدمون.)
دراین آیه سخن از یک حیات و زندگی است که لحظه پایان دارد.(50)
چنان که امام حسین (ع) می فرماید:
انی لم اخرج اشراً ولابصراً و لامفسداً ولاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص)؛(51)
همانا من به جهت طغیان وسرکشی وایجاد ظلم وفساد، خارج نمی شوم بلکه برای اصلاح امت جدم خارج می شوم.
از این روایت به خوبی روشن می شود، اصلاح کج روی ها بر رهبران دینی تا حدی واجب بوده است که جان گران قدر خود را برای افشا و برطرف کردن انحرافات نثار کردند.
امام خمینی؛ چه زیبا بیان کرده اند:
تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمده اند، تمام وهمه آنها این مسئله را داشتند که فرد باید فدای جامعه بشود. فرد هرچه بزرگ باشد؛ بالاترین فرد که ارزشش بیشتر ازهرچیز است، دراین جا وقتی با مصالح جامعه معارضه کرد، این فرد باید فدا شود. سیدالشهدا روی همین میزان آمد و رفت و خودش واصحاب و انصار خود را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه شود.جامعه باید اصلاح بشود. (لیقوم الناس بالقسط)(52) باید عدالت دربین مردم و در بین جامعه تحقق پیدا بکند.(53)
چنان که حضرت امام صادق (ع ) به نقل از صفوان بن مهران دربیان علت جان فشانی امام حسین (ع) فرموده است:
اللهم انی اشهدانه ولیک وابن ولیک وصفیک وابن صفیک الفائز بکرامتک ، اکرامته بالشهاده. .. وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله وحیره الضلاله؛(54)
پروردگارا من گواهی می دهم که آن حضرت ولی تو و فرزند ولی تو و برگزیده تو فرزند برگزیده توست که به لطف و کرمت رستگار شد. تو او را به فیض شهادت گرامی داشتی. .. وخون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت وحسرت و گمراهی نجات دهد.
امام حسین (ع) جانش را در راه هدایت بندگان نثار کرد تا آنها را از سرگردانی وگمراهی نجات دهد و حتی تساهل را فاجعه جبران ناپذیر می شمارد وانحراف را باعث از بین رفتن راحتی وخواب امام می داند.
و در آخر نیکوست به این مطلب اشاره گردد که برای دل سوزان واندیشه وران دینی، چند سوال از بیشتر جلب توجه می نماید.
آیا جوامع اسلامی معاصر هیچ هجومی را برای امحاء اصول و ریشه های فرهنگی خود احساس نمی کنند؟
آیا مراکز مختلف ( حوزه ها، دانشگاه ها، مدارس وکلیه وسایل اطلاع رسانی) که رهبری فکری را به عهده دارند، توانسته اند این انحرافات را شناسایی وبا آنها برخورد کنند یا دچار تسامح وتساهل گشته اند؟
آیا هنگام برخورد با انحرافات، مسائلی مثل حقوق بشر مانع از بین بردن منحرفان شمرده می شود که به دنبال آن باید به سقوط همه اجتماع در ورطه تاریکی ها وضلالت ها رضایت داد؟
سزاوار است که بیشتر به این اسوه های گرامی نظر شود ورهبران دینی را در برخورد با انحرافات حجت و امام خود قرار داد، به ویژه دراین عصر که دشمنان برای ضربه زدن به پیکر نورانی اسلام و شیعه از خنجر
شبهه و فرقه سازی بیش از گذشته بهره می گیرند.
از طرفی هم عده ای با شعار تساهل وتسامح و تحمل مخالف خود، به سکوت نشسته اند؛ حتی به سربازان و حافظان ثغور و حدود اعتقادی، رها کردن میدان را به نفع منحرفان توصیه می کنند و از جهتی برخورد با این گونه انحرافات را غیرعقلانی وشرعی معرفی می نمایند. پس ضرورت این مسئله وتبیین برخوردهای آن انوار قدسی با این گونه مفاسد صد چندان می شود.
فاظهر اللهم لناولیک وابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک حتی لایظفر بشی ء من الباطل الا مزقه و یحق الحق ویحققه واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک وناصراً لمن لایجد له ناصراً غیرک و مجدداً لما عطل من احکام کتابک ومشیداً لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیک (ص)؛(55)
پس تو ای پروردگار، ولی خود وپسر دختر پیغمبرت را که هم نام پیغمبرت است، برما از پرده غیب ظاهر فرما تا آن که برهر باطلی ظفر یابد و آن را محو و نابود سازد وحق را ثابت و محقق گرداند و آن حضرت را ای پروردگار، فریاد رس بندگان مظلومت وناصر و یاور آنان قرار ده که جز تو ناصر و یاوری ندارند و آنان را احیا کننده احکامی از قرآن مجیدت بگمار که تعطیل شده وایشان را استحکام بخش شعایر آیینت وسنت های پیغمبرت قرار ده.

پی نوشت ها:
 

1- کلینی، اصول کافی، ترجمه علی اکبر غفاری، ج 1، ص 200، چاپ سوم: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران 1388 قمری.


2- احمد بن فارس، مقاییس اللغه، ص 523، چاپ دارالحیوه، بیروت، بی تا؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 147، چاپ یازدهم: دفتر انتشارات اسلامی، قم 1361 شمسی. 3- سوره قصص، آیه 15. 4- سوره صافات، آیه 83.